تبليغاتX
نقطه سر خط...

نقطه سر خط...

کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست...شفیعی کدکنی

می نویسم از سر خط...

 

 

 

پ.ن:روز مادر رو به همه ی مادران دنیا تبریک میگم

مادر عزیزم خاک پایت سرمه ی چشمانم

بعدا نوشت:از طریق ملیفا متوجه شدم که یکی از دوستامون (زهره ی عزیز) ۲۲اردیبهشت عروس شد

زهره جان برات آرزوی خوشبختی می کنم.امیدوارم زندگیت مثل لباس عروسیت سفید باشه

 

 

 

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 20:29 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

 

 

روزهای بهانه و تشویش

روزگار ترانه و اندوه

روزهای بلند و بی فرجام

از فغان نگفته ها انبوه

 روزگار هراس و تنهایی

پی هم انس خویشتن گشتن

سال خوردن به کوچه های غریب

تیغ افسوس بر فراوردن

من از این خسته ام که میبینم

تیرگی هست و شب چراغی نیست پشت دیوار های تو درتو

هیچ سبزینه ای ز باغی نیست

روزگار دروغ صد رنگی

پوج و خالی ز دل سپردن ها

روزگار پلید و دژ خیمی

بر سر دار یار بردن ها

 روزگار هلاک بلبلها

جغد ها را به شاخه ها دیدن

روزگاری که نیست دیگر هیچ در کت مردها پلنگ دیدن

من از این خسته ام که میبینم

تیرگی هست شب چراغی نیست

پشت دیوار های تو در تو

هیچ سبزینه ای ز باغی نیست

                          ۱۳۸۸/۱۱/۲۱***مرثیه ای برای یک رویا

 

بعدا نوشت:چطونه باز دوباره تو وب اشکان جوسازی کردین؟

بیام بزنمتون؟چیکارش دارین آخه؟همین جوری یهویی رفتین میگین چرا سکوت کردی؟

میشه بگین از کجا فهمیدین؟حالا گیریم که سکوت کرده سکوتش هم علت داره.. بله برای منم مهمه که چی باعث شده سکوت رو انتخاب کنه...اشکانی که همیشه سکوت رو میشکسته...ولی به نظرتون اشکان انقدری عاقل نیست که بدونه اگه این سکوتش به ما مربوط میشه میتونه باهامون در میون بذاره؟خیلی عصبانی ام

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 12:2 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

هعیییییییییییی...اگه شهرزاد بود الان.....

.

.

. 

تصور کنین من به هر دلیلی دیگه بینتون

 نیستم.جمله ی

 بالا رو چطوری و کجاها پرش میکنین؟

 

پ.ن۱:بعد از ۲۰ روز سال جدید رو بهتون تبریک میگمخیلی ام دلتون بخواد

پ.ن۲: ۴۰ روز مونده به امتحانای اخر ترم.امتحانای من امسال نهاییه...خیلی مهمه برام...دعا کنین..........دعا کنییییییییییییییییییییییییییین

پ.ن۳:تو فکر اینم که طراحی ها و همین طور دکلمه هامو هر از چند گاهی بذارم اینجا به شرط اینکه نقدم کنینخب نقد کنین دیگه

پ.ن۴:آمممممممممم...همین دیگه....حرفی ندارم...لحظه هاتون اناری

[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 0:9 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

 

نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوندمحک

کمک دارو : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  ( لینک مستقیم عضویت در محک )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

نکته : هر کس در بازی عضو شد به من اطلاع بده که یه آماری داشته باشیم 

 

آمار پرواز کنندگان تا این لحظه ! واقعا با این استقبال ذوق زدم کردین

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 17:18 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

 جدایی نادر از سیمین اسکار گرفت جدایی ما از سیمین رنگ اندوه...

سیمین به جلال پیوست....

خبردرگذشت سمین دانشور عزیز چنان سنگین و جانسوز است كه به دشواری به باور می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین رحمتش فرماید...

[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 9:34 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان؛ لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.
مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است.
امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه… می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و…؟؟؟!!! ؛ می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، و نسل آینده داره توی کثافتی دست و پا می زنه که جامعه با بی خیالی تمام مصلحت را بر این ترجیح داده است !

بعدا نوشت:از ملیکا جونم مرسی میکنم بابت کد آهنگایی که برام فرستاد...ملیکا باید بیام بزنمت که دیگه منو تو این موقعیت قرار ندی واقعا مونده بودم کدومو بذارم....من این آهگ شادمهر رو خییییییلللللیییییی دوست دارم اگه این نبود هیچکدومو نمیذاشتم چون همشون قشنگ بودن و بینشون مونده بودم...بازم ازت ممنونم جیگر

[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 23:53 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

 

         

           اصغر فرهادی عزیز به بودنت افتخار می کنم....

 

 

 

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 18:47 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

خدایا میشه خودت رو بهم نشون بدی؟

میخوام یه دل سیر نگات کنم....

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 17:51 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

بی مقدمه میگم

من میخوام برگردم به کودکی

واقعا میگم...

از ته دلم با تموم وجودم....میخوام برگردم به کودکی....

من دوست ندارم بزرگ شم....

من بدم میاد از دنیای بزرگترا

من بدم میاد از دنیای کثیف بزرگترا

از اینکه ۷ سالم بود و شدم ۱۰ ساله ...حالا شدم ۱۷ ساله و....

...من نمیخوام بزرگ شم

من واقعا دارم زجر میکشم...

از این همه دروغ از این همه ریا از این همه....

هر شب کابووس....

حس میکنم مسئولم....در مقابل چی نمیدونم....

فقط میدونم خسته شدم....صبر میخوام....امید...واقعا کی جز خدا میتونه اینا رو بم بده؟یعنی خدا میتونه بده؟

ای خدا یعنی میشنوی صدای منو؟

شده بشینی واس من یا بنده های مث من گریه کنی؟

بیا یه بار جای ما باش

تو که هر کاری از دست بر میاد بیا یه بار شکل انسان شو ببین مخلوقای خودتو دو دقه میتونی تحمل کنی....

اشکان همیشه میگه این انسان های گرگ صفت حزب باد...

حزب باد رو هستم ولی گرگ نه من گرگ خیلی دوس دارم....

گربه صفت قشنگتره بیشتر مصداق ماهاس

من میخوام برگردم به کودکی...

 بعدا نوشت:پست ثابت وبلاگم رو حذف کردم چون با این اوضاع رادیو جوان دیگه واقعا تو زندگی من مرد هر موقع پست رو میدیدم یادش میوفتادم اعصابم خورد میشد ولی دیگه نمیخوام بهش فکر کنم....

[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 19:31 ] [ شهرزاد ] [ ]

می نویسم از سر خط...

زیر خط فقر

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفته اید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند.

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان!

آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره جامه تان بر تن

یک نفر در آب می خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهانبا چشم از وحشت دریده

سایه هاتان راز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون

می کند زین آبها بیرون

گاه سر گه پا

آی آدم ها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش

می رود نعره زنان وین بانگ باز از دور می آید

آی آدم ها...

و صدای باد هر دم دلگزارتر

در صدای باد او رهاتر

از میان آب های دور و نزدیک

باز در گوش این نداها.

آی آدم ها...

پ.ن:..................................

[ شنبه 22 بهمن1390 ] [ 10:8 ] [ شهرزاد ] [ ]